پایگاه مقاومت بسیج ام سلمه
 
یکشنبه 29 مرداد 1396 -

رای به سایت :
220
محبوب
صفحه نخست ›› دین و اندیشه ›› حوزه 172 فاطمه الزهرا (س) ›› پایگاه مقاومت بسیج ام سلمه
0
محبوب  
رای به خبر :
عنایات آقاامام حسین(ع)
آقاجان

عنایات آقاامام حسین(ع)

گوشه ای از عنایات آقا...
calendar
تاریخ : 1396/05/21 - 22:04

به گزارش قسم از پایگاه مقاومت بسیج ام سلمه  حوزه 172 فاطمه الزهرا (س)  ناحیه مقاومت بسیج امیرالمومنین(ع)،پذیرایی امام حسین(ع) از 10 میلیون زائر در یک روز

شیخ عباس کشوان گفت: از 40 سال قبل تاکنون اربعین سال گذشته جمعیت زوار حاضر در حرم امام حسین به اعدادی مانند 14 میلیون رسید که کمترین رقم اعلام شده از رادیو انگلیسی 10 میلیون ذکر شده است اما هیچ کس نشنید که این حداقل 10 میلیون نفر بی‌ نهار یا شام مانده و یا اذیت شده باشند و اینها همه از سفره کرم امام حسین و علمدار کربلا است.
وی افزود: این کربلایی که هم اکنون پر از زائران دلشیفته است همان کربلایی است که در زمان صدام معدوم توسط نیروهای بعثی خراب شده بود و به گلوله بسته شده بود و هنوز آثار گلوله بر در و دیوار حرم پیدا است و بخشی از آن سنگ‌ها به صورت یادگاری در حرم نصب شده است.
در انتفاضه شیعیان کربلا در سال 1991 مطابق با 1370 شمسی زمان جنگ کویت بعد از متوجه شدن قیام مردم کربلا صدام دستور به گلوله بستن مردم را داد که مردم به حرم امام حسین پناه آوردند اما آن ملعون دستور تیراندازی و به رگبار بستن مردم را داد و هنوز آثار ستون‌های سوراخ‌ سوراخ شده در خیابان‌های اطراف حرم مانند خیابان باب القبله و نیز بخش‌هایی از سنگ‌های تیرخورده حرم امام حسین به صورت یادگاری و با نوشته‌های عربی در حرم امام حسین موجود است.
شیخ عباس کشوان در ادامه افزود: اگر کتاب مدینه الحسین سید عبدالحسین آل طعمه و کتاب تاریخ کوفه عبدالکریم را بخوانید، همیشه در روزهای اربعین و عاشورا وضع کربلا همین گونه بوده است.

عنایت امام حسین به یک یهودی
عباس کشوان در بیان خاطره‌ای ‌از کرامت حضرت عباس گفت: در بغداد کاروانسرای مرغی قرار دارد که اکثر تجار عراق در آن غرفه دارند که در آن یک فرد یهودی به نام اسحاق و یک همسایه شیعه به نام محمد حسین از تجار عراق نیز قرار داشت که در یک روز عاشورا همه تجار با بستن حجره‌های خود عازم کربلا بودند که تنها اسحاق و محمد حسین مانده بودند که اسحاق به محمدحسین پیشنهاد می‌داد، حال که همه رفته‌اند تو به عنوان هم صحبت من در بغداد بمان که وی نیز پاسخ داد، من زیارت امام حسین را به هیچ چیز در دنیا نمی‌دهم و باید عازم کربلا شوم که در این بین اسحاق نیز که تنها مانده بود، گفت: مرا هم با خود ببر.
وی پاسخ داد: تو که یهودی هستی و اصلا مسلمان نیست به چه کارت می‌آید، اسحاق گفت مرا هم ببر در آنجا در قسمتی از کربلا می‌مانم و نظاره‌گر می‌شوم، چون اینجا طاقتم نمی‌آید و در نهایت مورد قبول واقع شد و اسحاق قبول کرد، پیراهن خود را عوض کرده، چفیه و اگال بپوشد و در جایی از بغداد در یک هتل به سر ببرد.
وقتی محمد حسین در کربلا مشغول زیارت بود و هنگامی که روز 24 یا 26 صفر که عزاداری‌ها تمام می‌شود، قصد مراجعت به بغداد را داشت، همان شب در خواب امام حسین (ع) می‌بیند که در کنارش یک میز کوچک و بزرگ به سمت قبله قرار داشت و آقایی از حرم بیرون آمد که نورش تا به آسمان ادامه داشت و او اباعبدالله بود پس از آن آقایی شجاع مانند ماه چهاردهم آمد که فهمیدم قمر بنی هاشم است (ای ماه بنی‌هاشم / خورشید لقاء عباس/ ای نور دل زینب، شمس شهدا عباس) بعد یک جوانی آمد که صورتش مانند پیغمبر بود که معلوم شد، علی اکبر است سپس قاسم، حبیب بن مظاهر و دیگر شهدا آمدند و دور آقا را گرفتند، بعد آقا می‌فرماید، دفتر اسامی عزاداران را به نزد من بیاورید، اسم‌ها را نوشتند فلان و فلان و فلان تا محمد حسین و بعد گفتند تمام شده امام حسین در خواب می‌فرماید شما یک گردش دیگری در کربلا بکنید، شاید یک نفر از چشم‌ها دور مانده و یا کنجی نشسته باشد و دوباره جستجو کردند گفتند هیچ کس نیست به جز یک نفر به نام اسحاق یهودی که اصلا به قصد زیارت هم نیامده در آن هنگام آقای امام حسین نگاهی به اباالفضل، علی اکبر و حبیب کرد و فرمود: چرا؟ بعد فرمود برادر اباالفضل! برادر حبیب ایا آن یهودی به کربلا آمد که چیزی خرید و فروش کند، یا برای استفاده شخصی خود آمده بود یا آن یهودی در این شهر فرزند، همسر، برادر و بستگان خود را در بغداد رها کرده و آمده کربلا پس برای چه آمده گفت همین تماشای عزاداری هم جزء عزاداران حساب می‌شود، مگر این کافی نیست خود این هم عزاداری امام حسین است، اسم او را هم بنویسید. در این هنگام اشک در چشمان شیخ عباس و زائران حاضر در مجلس محقر حلقه زد و گفت: وقتی امام حسین از یک یهودی کرمش را دریغ نمی‌کند مطمئن باشید، از شما هم دریغ نخواهد کرد و اسم شما انشاء الله در دفتر عزادراان نوشته می‌شود به ویژه اینگه در روز عرفه در کربلا حاضر شده‌اید.
وی ادامه داد: در این هنگام محمد حسین از خواب بیدار می‌شود و با گریه و زاری تا صبح ادامه می‌دهد و در مغازه خود حاضر می‌شود تا اسحاق بیاید که در این هنگام اسحاق به همراه پدر، همسر، فرزندان و 25 نفر از خویشان خود به کاروانسرای مرغی آمدند که محمدحسین تعجب کرد و به اسحاق گفت: من با تو کاری دارم و وقتی گفت می‌خواهم به تو بشارت دهم اسحاق گفت: نگو آنچه که تو در خواب دیدی من هم دیده‌ام.
شیخ عباس به نقل از اسحاق ادامه داد: این چه اباعبدالهی است که از من یهودی دریغ نکرد و مرا پذیرفت و بعد گفت: من را پیش مرجع آن زمان عراق سید هبه‌الدین شهرستانی در کاظمین ببر که در آن زمان حدود 50 تا 60سال سن داشت و آنقدر این مرجع بزرگ خوشحال بود که هیچ کس تا آن روز او را به این خوشحالی ندیده بود و در آن مجلس شهادتین، اصول دین را به اسحاق یاد داد و اسحاق به دین اسلام گروید و بعد قرار شد به بغداد برگردند اما اسحاق گفت: من از کربلا نمی‌آیم و در جوار امام حسین خواهم ماند و سپس نام خود را به عبدالحسین تغییر داد و مردم برای تبریک نزد او می‌رفتند.
شیخ عباس ادامه داد: آن فرد یهودی یک اتاق در کاروانسرای مرغی و یک منزل در بغداد رها کرد اما هم اکنون در کربلا یک خیابان به نام مسلمانی (همان یهودی سابق) و نیز چندین دهانه مغازه وجود دارد، آن‌ها وقتی از بغداد آمدند تنها 25 نفر بودند اکنون بیش از 250 نفر شده‌اند و کمترین آنها مدرس دانشگاه و اکثر آنها دکتر و مهندس شده‌اند. این از کرم امام حسین است.
یک خیابان از اول تا آخر مال همان اسحاق یا عبدالحسین کنونی است در آن مغازه، حمام، قیصریه وجود دارد 50 دهانه مغازه مربوط به همان اسحاق است و او تنها با یک دست لباس و با یک کاروان25 نفره به کربلا آمده بود اما کرم اباعبدالله چه می‌کند، وقتی از یک یهودی دریغ نمی‌کند، از شما شیعیان هرگز دریغ نخواهد کرد.
شیخ عباس کشوان در ادامه با ذکر خاطره‌ای از حضرت اباالفضل گفت: متأسفانه با وجود اینکه در زمان صدام تعطیلات عید قربان 5 روز بود اما متأسفانه هم اکنون آن را به 3 روز کاهش داده‌اند و من خودم از 35 سال قبل حتی در زمان رژیم بعثی صدام در حرم علمدار کربلا حضور داشتم و ما از 12 نسل قبل در این شغل حضور داشته‌ایم و در زمان صدام بلایی بر سر من آمد و مرا به زور از حرم حضرت اباالفضل به مسجد سنی‌های بغداد منتقل کردند اما صدام رفت و به درک واصل شد، سپس اینها آمدند خدا خیرشان بدهد، اما بنده را بعد از 35 سال که کلیدار حرم بودم بازنشست کردند و اکنون تنها در خانه‌ام هستم


انتهای پیام /
کدخبرنگار: 16715